گريگوريوس قبرسي1 بهشمار آمده است. در زمان آندرونيكوس دوم به مقامات عالي رسيد (دواتدار شاه، يعني مهردار يا منشي خاص امپراتور بود) و دخترش ايرن را به همسري پسر امپراتور درآورد. در سال 1320 به صومعهاي تبعيد شد و نام ناتانيل را بر خود نهاد.
علاوه بر بسياري آثار ادبي (كه حاكي از تأثير گريگوريوس قبرسي است) و نامههاي فراوان، رسالهاي در رد لاتينيان نوشت بهنام رد
اصول اعتقادات لاتيني درمورد پيدايش روحالقدس.
ما بيشتر به آثار فلسفي و علمي (؟) او علاقهمنديم. گرچه ارزش واقعي اين آثار اخير هنوز بررسي نشده است. او در رد افلاطونيان، نو افلاطونيان و مشائيان نوشت؛ يكي از رسالاتش درباب روح در رد فلوطين (سوم ـ 2) است. رسالهٴ ديگرش
اجرام اوليه و ساده نام دارد. رسالهاي درباب ماده نوشت و رسالهٴ ديگري درباب هواشناسي، كه در آن موضوعاتي از قبيل سرد شدن هوا بر اثر وزش باد، تگرگ و منشأ بادها بحث كرده است.
پالاماس
گريگوريوس پالاماس. متكلم بيزانسي (متوفا حدود 1357/1358).
پالاماس در دربار قسطنطنيه برآمد. پدرش در آنجا مقام مهمي داشت. او از يك خانوادهٴ ممتاز آناطوليايي بود، ولي نميدانيم كي و در كجا به دنيا آمد. به تحصيل فلسفهٴ نوافلاطوني پرداخت و در اوايل جواني گرايشهاي عرفاني يافت كه او را به كوه آتوس كشاند. رهبر هسيكاستيان در مبارزه با بارلام بود، چندان كه گاه هسيكاستيان را بهنام او پالاميتيان مينامند.
در دو شورا نقش فعالي داشت و موجب پيروزي هسيكاستيان شد (قسطنطنيه 1341، 1351).
در جنگ داخلي ميان يوآنس پالئولوگوس و يوآنس كانتاكوزِنوس طبعاً جانب دومي را گرفت كه سخت هسيكاستي بود و با پيروزي او گريگوريوس سراسقف سالونيك (1349) شد. مردم سالونيك از پذيرفتنش سرباز زدند و او را به جزيرهٴ لمنوس در نزديكي كوه آتوس راندند. به نظر ميرسد سرانجام مقام خود را بازيافت و پس از يك بيماري طولاني در سال 1357 ـ 1358 يا پساز آن درگذشت.
او رسالات و مواعظ زيادي نوشت و افكار تازهاي را درمورد مراقبهٴ زاهدانه ساخت، و عرفان هسيكاسمي را در رسالهٴ طبيعي، الاهي، اخلاقي و علمي خود توضيح داد. بسياري از نوشتههايش بر ضد بارلام و آكيندينوس است كه آنان را به الحاد آرياني، سابليوسي و اپيكوري